مردی میانسال به نام آقای بدیعی (با بازی همایون ارشادی) پشت فرمان اتومبیلش نشسته و در حاشیهی خشک تهران، در جادههای خاکی و میان کارگاههای سنگبری و آدمهایی که در مرز شهر و دنیای متمدن زندگی میکنند، دنبال کسی میگردد که تقاضای پردردسرش را در ازای ۲۰۰ هزار تومان انجام دهد. او پیشاپیش قبر خود را کنار درختی کنده است؛ میخواهد قرصهای خوابش را یکجا بخورد، شب در آن قبر بخوابد و کسی صبح فردا روی جسدش خاک بریزد. نه میدانیم او کیست، از کجا آمده، شغلش چیست و چرا مرگی خودخواسته را پذیراست؛ کیارستمی از هر چیزی که فیلمش را به آدرس مشخصی برساند دوری کرده است. در مسیر این جستوجو بدیعی با آدمهای مختلفی روبهرو میشود که هر کدام به شیوهی خود قصد و غرضش را تفسیر میکنند.
فیلم طعم گیلاس، اثری است که با سادگی ظاهریاش، مخاطب را در برابر یکی از بنیادیترین سوالهای بشری قرار میدهد: آیا زندگی ارزش ادامه دادن دارد؟ داستان از یک خط روایی ساده پیروی میکند اما کیارستمی در همین بستر ساده، فضایی میسازد که در آن هر گفتوگو به یک مواجهه فلسفی تبدیل میشود؛ مواجههای میان مرگخواهی و دلایل ماندن. این فیلم در سطح بینالمللی نیز خوش درخشید که مهمترین موفقیت آن کسب نخل طلا در جشنواره فیلم کن ۱۹۹۷ بود.
نظرات (0)