وقتی ساختمانی در حال فروریختن، زندگی یک زوج بازیگر تئاتر را از مدارش خارج میکند، اصغر فرهادی در «فروشنده» داستانی را کلید میزند که از دل یک نقلمکان ساده به یک بحران اخلاقی تمامعیار میرسد. عماد و رعنا که با بازی شهاب حسینی و ترانه علیدوستی روی صحنه نقش ویلی لومان و همسرش را در نمایش مرگ فروشندهی آرتور میلر ایفا میکنند، به آپارتمانی تازه پناه میبرند که ساکن قبلیاش ردپای پرحاشیهای از خود به جا گذاشته است. همین گذشتهی پنهان است که در غیاب عماد، به حملهای به رعنا منجر میشود و آرامش این زوج را برای همیشه میشکند. فرهادی که این هفتمین فیلم بلندش بود و نام نخستینش «برسد به دست آهو» را در میانهی فیلمبرداری به «فروشنده» تغییر داد، اثری ساخت که در جشنوارهی کن جایزهی بهترین فیلمنامه را برای او و جایزهی بهترین بازیگر مرد را برای شهاب حسینی به ارمغان آورد و در اسفند ۱۳۹۵ نیز اسکار بهترین فیلم غیرانگلیسیزبان را از آن خود کرد؛ موفقیتی که در اکران داخلی هم با کسب رتبهی پرفروشترین فیلم سال همراه شد.
آنچه فروشنده را از دیگر کارهای فرهادی متمایز میکند، نه تنوع شخصیتها بلکه تمرکز فشردهاش بر دو نفر و چرخش تدریجی عماد از یک معلم ادبیات مهربان به مردی تشنهی انتقام است. فرهادی پس از آن آغاز کوبنده ساختمان در حال ریزش، ریتم را آرام میکند تا تماشاگر با درگیری درونی عماد همراه شود؛ مردی که میان اندیشیدن روشنفکرانه و عمل کردن در لحظهی بحران فاصلهای عمیق میبیند. با این حال نمیتوان منکر آن شد که پایانبندی نه چندان عالی و کمرنگ شدن شخصیت رعنا در نیمهی دوم از نقطه ضعفهای فیلم است.
نظرات (0)